
سلام...
یه وقتایی هست که ادم حسابی تنها میشه...نه این که دور و برش کسی نباشه ...نه.
اما ...نمیدونم چجوری بگم...یه جورایی قبطه خوردن به دوران بچگی و...
به اون وقتایی که همه چی صاف و ساده بود...چیزیو که دوسش
داشتیم محکم میچسبیدیمش و واسه از دست ندادنش همه ی سعیمونو میکردیم
بزرگترین ارزومون این بود که فلان ماشین یا فلان ادم آهنیو داشته باشیم...
گنده ترین گناهمونم شکوندن شیشه ی همسایه و در رفتن بود...یا دویدن
سر ظهر تو خونه و بیدار کردن همسایه طبقه پایین...
گله میکردیم که چرا بزرگترا مانع بعضی کارامون میشن...همش دوس
داشتیم بزرگ شیم تا بتونیم هر کار میخوایم بکنیم...نمیدونستیم هر چی
ما بزرگ شیم بقیه چیزا هم گنده تر و گنده تر میشن....!!!
اون موقع ها مهم نبود کی چه مارکی میپوشه کی چه مدل مویی میزنه...
کاری رو که خودمون میخواستیم میکردیم و هر جور دلمون میخواست
رفتار میکردیم ...نیگا نمیکردیم مد چیه و بقیه چی میگن...برای همینم هیچ
وقت ریا رو نمیشناختیم....چقدر سر این که لباس نوهامونو به خاطر فوتبال
سر کوچه پاره کردیم از مامانامون قر قر شنیدیم و احیانا یه وقتایی هم
گوشمونو مالوندن؟!؟! اخ که چه حالی میداد ناز مامانه رو کشیدن و از دلش
در آوردن...اما حالا چی؟رومون نمیشه حتی بهش بگیم مامان دستت درد نکنه
یا این که مامان معذرت...اخه غرورمون.....!
بگذریم......................................................
این چند وقته اصلا حس هر کاری بودش جز up کردن...
امروزم به چند تا دلیل تشخیص دادم بیام و....
یه نفر تو کامنتهای پست قبلیم فحش داده بود
....هر چی فک کردم دلیل قانع
کننده ای برای بخشیدنش پیدا نکردم...از همین لحظه اون مرتده و خونش حلال
هر کی هر جا دیدش طبق این فتوا مجازه بکشتش(دستتونو تو انتخاب سلاح باز
میذارم
)...نمیدونستم دو روزه با زدن این وبلاگ معروف میشم
و باز دو روز
بعدش دشمنم پیدا میکنم
و الا زودتر نسبت به این امر خطیر اقدام میکردم
یکی دیگه از دلایلی که اومدم امروز این بود که بگم ۲۰ سال پیش مثل ۴ روز دیگه
بنده لطف کردم و دنیا اومدم...خلاصه این که چهار روز دیگه تولدمه...
بیست سالم شد؟!
امروز که حساب کردم دیدم تولدم مصادف میشه با پایان هفته ی (مگه فضولی...هان؟)
خودش میدونه چه هفته ای
...اما چند mins پیش یه اتفاقی افتاد که باعث شد
زیاد خوشحال نباشم بابت این مصادفت(یکی بره تو فرهنگ لغت بگرده ببینه
چنین کلمه ای اصلا هست؟!
)...
فردا باید برم شهریمو بریزم...زورم میاد
.
یه اتفاق بدم افتاد تو این مدت....من کارت ملیمو میخوام
......
خوب دیگه برای این پست بسه .....
فیلن...
|
+| نوشته شده توسط
خودم در شنبه 17 شهریور1386
|